#به_همین_سادگی_پارت_332


-نه، مامان گفت وقتی برگشتیم خونه تو باهاش حرف بزنی.

-من؟ بزرگ‌تر و صالح‌تر از من پیدا نکردین؟

لپم رو این‌بار به تلافی دفعه‌ی قبل محکم‌تر کشید.

-دوستانه دختر خوب، نه پیدا نکردیم.

اخم مصنوعی کردم و صورتم رو از دست امیر‌علی بیرون کشیدم.

-آی کندی لپم رو، این چه کاریه جدیداً یاد گرفتی؟

به جای جواب چشمکی مهمونم کرد و ماشین رو روشن کرد.

-آقا امیرمحمد و نفیسه‌ جون هم می‌دونن؟

اخم کم‌رنگی روی صورتش نشست، بدون نگاه کردن به من جواب داد.

-آره امیرمحمد مخالفه، نه صددرصد ولی میگه اگه قبول نکنیم بهتره.

romangram.com | @romangram_com