#به_همین_سادگی_پارت_329


- حالا کو تا دو شب دیگه، بعدش هم من اومدم بدرقه‌ت کنم و بهت روحیه بدم تا کنکورت رو خوب بدی.

-بگو از کمک کردن فرار کردم، من بهونه‌ام.

چرخیدم سمتش.

-مگه من مثل توام؟ یه پا کدبانوام برای خودم.

صورتش رو جمع کرد.

-آره تو که راست میگی، من رو دیگه رنگ نکن دختر تنبل. وقتی امیرعلی خسته و کوفته اومد خونه و خانوم تازه از خواب ناز پاشده باشین و خونه بهم ریخته که هیچ، نهار هم نداشته باشی، اون‌وقت کد بانو بودنت معلوم میشه؛ باز عصری با پای چشم کبود نیای در خونه‌ی ما گله و گله‌گذاری.

-من رو خانومم دست بلند نمی‌کنم و مطمئنم که محیا، خانوم خونه‌ست و یه پا کدبانو.

خوشحال شدم از طرفداری‌های امیرعلی حتی وسط شوخی. بلند گفتم:

-مرسی امیرعلی، عاشقتم.

عطیه می‌خواست چیزی بگه؛ ولی با حرف من دهنش باز مونده بود و بدون حرف.

romangram.com | @romangram_com