#به_همین_سادگی_پارت_328


نگاه امیرعلی می‌گفت سعی در کنترل خنده‌ی روی لب‌هاش داره.

-خب حالا با هم دعوا نکنین.

رو به من ادامه داد:

-شما هم سعی کن همیشه اسم‌ها رو کامل بگی، یه اسم نشونه‌ی شخصیت یه نفره و حرمت داره، پس بهتره کامل گفته بشه.

مثل بچه‌های که از تنبیه‌شون خجالت‌زده‌ان، گفتم:

-چشم دیگه تکرار نمیشه.

دستش اومد بالا که لپم رو بگیره که وسط راه پشیمون شد و یاد عطیه افتاد، آخه بعد از کشیدن لپم هر دفعه دستش می‌رفت سمت لب‌هاش و من از دور بوسیده می‌شدم. عطیه هم انگار متوجه شد و سرفه‌ی مصلحتی کرد.

-راحت باشین اصلا فکر کنین من حضور ندارم.

خندیدم و امیرعلی هم با چرخوندن صورتش به سمت مخالف من خنده‌ش رو مخفی کرد.

-اصلا ببینم محیا تو چرا این‌جایی؟ مگه نگفتی دو شب دیگه مهمون دارین؟

romangram.com | @romangram_com