#به_همین_سادگی_پارت_327


متوجه نیم نگاه امیرعلی و ابروهای بالا پریده‌ش شدم که عطیه وسط ذکر خوندنش بلند بلند خندید.

-آخر جلوش سوتی دادی، بهت هشدار داده بودم، دیگه حسابت با کرام‌الکاتبینه.

-عطی یعنی چی اون‌وقت؟

به صورت جدی امیرعلی نگاه کردم

-یعنی عطیه دیگه.

ابروهاش رو بالا داد.

-آها! بهتر نیست اسمش رو کامل بگی؟

-از دهنم پرید، یعنی هر وقت اذیتم می‌کنه...

-بیا داره میندازه گردن من، به من چه اصلا.

چرخیدم سمت عطیه بهش چشم‌غره رفتم که برام شکلک مسخره‌ای درآورد.

romangram.com | @romangram_com