#به_همین_سادگی_پارت_310


- باز امشب رسیدیم سر خونه‌ی اول؟

نگاه دزدید از چشم‌هام و قدم‌هاش رو آروم برداشت.

-حقیقته عزیز من، یه حقیقت تلخ.

دویدم دنبالش که هم قدم باشیم.

-اتفاقاً خیلی هم خوبه. من عاشق این سادگی‌ام و این ساده بودن برام پر از خاطره‌ست. دوست دارم ساده باشم کنار تو، دوست دارم این امیرعلی ساده رو که غرق این دنیا و دنیایی بودن نیست و برام یه تکیه‌گاه محکمه.

سکوت کرد و من هم سکوت کردم، از پارک بیرون اومدیم.

با نفس عمیقی گفت:

-قهری؟

دلخور گفتم:

-نباشم؟ من رو آوردی بیرون مغزم باز بشه بتونم امتحانم رو بخونم بعد به جاش کلی حرصم دادی، اگه امتحانم رو خراب کنم تقصیر توئه. رفتار بدی از من می‌بینی که هر چند وقت یه بار می‌رسی به این‌جا؟

romangram.com | @romangram_com