#به_همین_سادگی_پارت_304


تمام تنم داغ شده بود و من به این همه بی‌پروایی هم عادت نداشتم. کش چادرم رو که عقب رفت بود رو با دو دستش مرتب کرد و هم‌زمان سرش جلو اومد نزدیک گوشم و من گرمی نفس‌هاش رو از روی روسری هم حس کردم.

-نه خب، خوشحالم هم می‌کنی.

کشیده و خجالت‌زده از این شیطنت صداش گفتم:

***

این کتاب در سایت نگاه دانلود ساخته و منتشر شده است

www.negahdl.com

***

-امیرعلی.

از من جدا شد و خیره به چشم‌هام.

-بله خانومم؟

romangram.com | @romangram_com