#به_همین_سادگی_پارت_299


با خنده دستم رو فشار آرومی داد که گفتم:

-حالا کجا میریم؟

سنگ ریزِ زیر پاش رو شوت کرد که قل خورد و کنار یه دیوار آجری راهش سد شد.

-هر جا که دوست داری، تو بگو کجا بریم.

کمی فکر کردم و با دست‌های گره کرده از جا پریدم.

-بریم پارکِ کوچه پشتی، دلم تاب بازی می‌خواد.

نگاهی به صورت امیرعلی کردم و به خاطر چشم‌های گرد شده‌ش از ته دل خندیدم که خنده‌ی من به خنده‌ش انداخت.

-امان از دست تو، نمیشه همین رو آروم بگی؟ حتما باید چند سانت هم بپری بالا؟!

در عین بی‌خیالی شونه‌هام رو بالا انداختم، ذوق کردنم دست خودم نبود.

- خب ببخشید. میریم پارک؟

romangram.com | @romangram_com