#به_همین_سادگی_پارت_297


با قدم‌های کوتاه اومد سمتم و توی صورتم خم شد.

-قیافه‌ت داد می‌زنه آماده‌ی گریه بودی، چی شده؟

با به یادآوردن امتحانم قیافه‌م درهم شد و با ناله گفتم:

-فردا امتحان دارم، همه‌ی مسئله‌ها رو هم قاطی کردم.

با خنده مهربونی موهایی رو که از حرص چند بار به هم ریخته بودم و می‌دونستم اصلا وضعیت خوبی ندارن، مرتب کرد و من آروم می‌شدم از نوازشش روی موهام.

-این که دیگه گریه نداره دختر خوب. وقتی این‌جوری عصبی هستی درس خوندن فایده نداره. پاشو حاضر شو بریم بیرون یکم حال و هوات عوض بشه، هوا بهاریه و عالی؛ پاشو.

دمغ گفتم:

-آخه امتحان فردام...

دست‌هام رو به دست گرفت و کمی من رو سمت خودش کشید.

- پاشو بریم، برگشتیم خودم کمکت می‌کنم.

romangram.com | @romangram_com