#به_همین_سادگی_پارت_286


خنده‌ش گرفت.

-مگه من بچه‌م محیا جان؟چرا این‌قدر خودت رو اذیت کردی؟

لب‌هام رو غنچه کردم.

-اذیتی نبود، خودم برات پختم.

ابروهاش بامزه بالا رفت.

-جدی؟ ممنونم. پس این کیک خوردن داره.

-مطمئن نیستم خوب شده باشه، عطیه و محمد و محسن کلی اذیتم کردن و گفتن اگه کیک رو بخوری مسموم میشی.

به لحن دلواپس و پنچرم بلند بلند خندید.

- خیلی هم خوبه. حالا میشه این کیک رو ببریم خونه بخوریم؟ چون کلی ذوق کردم. این اولین دفعه‌ایه که یکی برام تولد می‌گیره و کیک می‌پزه، می‌خوام همه از دست هنر خانومم بچشن تا دیگه اذیتش نکنن؛ من مطمئنم عالیه.

ذوق کردم از تعریفش هر چند ساده.

romangram.com | @romangram_com