#به_همین_سادگی_پارت_285
-این چهکاریه آخه؟! همین که یادت بود برام دنیاییه.
گل رز دستش رو نشونم داد و حرفش رو ادامه.
-تازه این گل خوشگل هم برام بهترین هدیهست.
جلو اومد و یه بـ ـوسه روی پیشونیم کاشت و با گفتن ممنون، کادوش رو گرفت و آروم در جعبهی کوچیک رو باز کرد و با دیدن انگشتر با نگین شرفالشمسی که روش میدرخشید تشکرآمیز گفت:
-خیلی قشنگه خانومی، دستت درد نکنه؛ واقعاً ممنون.
خوشحال شدم که خوشش اومده، این رو میشد از تشکر غلیظش فهمید.
-ببخش ناقابله. حالا میشه من دستت کنم؟
دست چپش رو آورد جلو و من انگشتر رو توی انگشتش فرو کردم و جای حلقهی طلایی که دیگه بعد از شب عقدمون توی دستش ندیدم رو با این انگشتر پر کردم. انگشتهام رو بین انگشتهاش فرو کردم و حلقهی من و انگشتر امیرعلی با صدای تیکی به هم خورد، صدای تیک عشق. نگاه مهربونش رو که روی دستهامون بود گرفت و به چشمهام دوخت، تاب نیاوردم نگاهش رو وقتی اینجوری خاص میشد و هزار جملهی عاشقی رو داد میزد و من نمیدونستم چهطوری باید با نگاهم جوابش رو بدم.
به کیک اشاره کردم.
-این هم کیک تولد.
romangram.com | @romangram_com