#به_همین_سادگی_پارت_281
گل رز غنچه رو گذاشتم توی جیب لباس کارش. نگاه متعجب و خندونش رو دوخت توی چشمهام.
-محیا!
-جونم؟
نگاه مهربونش چشمهام رو نشونه رفت و با نفس عمیقی گل رو بو کشید.
-ممنون.
اینقدر عمیق و مهربون گفت ممنون که غرق خوشی شدم. یه کلمه ساده گفته بود؛ اما با لحنی که هزار تا تشکر هم جای این یه کلمه رو نمیتونست پر کنه. نگاهش هم لمس عاشقی داشت برام و من داشتم ذوب میشدم زیر این نگاه و برای فرار از حرات نگاهش گفتم:
-کمک نمیخوای؟
- شما بلدی؟
با شیطنت گفتم:
-من نه ولی آقامون بلده.
romangram.com | @romangram_com