#به_همین_سادگی_پارت_279
-حالا حتما باید بری تعمیرگاه دختر بابا؟
مثل بچهها با خجالت گفتم:
-آره دیگه، میخوام غافلگیرش کنم.
بابا «امان از شما جوونا»یی گفت و ماشین رو روشن کرد برای رسوندنم. کیفم رو چک کردم و با دیدن کادو و گل سرخی که برای امیرعلی خریده بودم نفس راحتی کشیدم. همهی راه به نقشهی غافلگیر کردنم فکر میکردم و نفهمیدم چطور رسیدیم.
کیک رو روی دستم گذاشتم و با زحمت پیاده شدم.
-خب صبر کن کمکت کنم دختر.
لبخندی زدم، جلوی بابا که نمیشد حرفی زد و غافلگیر کرد.
- نه خودم میرم، ممنون که من رو رسوندین.
بابا لبخند پدرانهای مهمونم کرد و لابد میدونست تو سرم چه خبره.
-برو بهتون خوش بگذره.
romangram.com | @romangram_com