#به_همین_سادگی_پارت_273
-خیلی هم عالی بود، خداحافظ.
خداحافظی آرومی گفتم و با خوشی از حرفش تماس رو قطع کردم. دلم آروم گرفته بود و حالا میتونستم آماده بشم برای استقبال از سال نو.
***
-از همین الان بگم من یکی لب به این کیک نمیزنم.
ابروهام رو دادم بالا و همونطور که تخم مرغها رو هم میزدم تا یه دست بشه، رو به محسن گفتم:
-بهتر، اصلا کی خواست بهت بده.
محمد هم دست به کمر به من نگاه میکرد.
-بیچاره امیرعلی که مجبوره این کیک رو بخوره.
عصبی گفتم:
-مامان میشه بیاین این دوقلوهاتون رو بیرون کنین که من تمرکز داشته باشم.
romangram.com | @romangram_com