#به_همین_سادگی_پارت_271
-مرسی زنگ زدی محیا، باهات که حرف میزنم خستگیم در میره.
خوشحال شدم از این جمله ساده که بوی دوستت دارم میداد.
-من هم خوشحال میشم صدات رو میشنوم. حالا اگه جدی خسته بودی امشب رو از لالاییم میگذرم برو بخواب؛ ولی موقع تحویل سال بیدارت میکنم، میخوام اولین نفری باشم که بهت عید رو تبریک میگه.
بیحواس ادامه دادم:
-هر چند اولین بـ ـوسهی سال نوت نصیب من نمیشه.
وقتی امیرعلی قهقهش بلند شد تازه به خودم اومدم و فهمیدم چی گفتم! تمام بدنم داغ شد و صورتم قرمز. آروم گفتم:
-ببخشید.
با شیطنت و خنده گفت:
-چرا اونوقت؟
-اذیت نکن دیگه امیرعلی، حواسم نبود چی میگم.
romangram.com | @romangram_com