#به_همین_سادگی_پارت_265


می‌دونستم این سلام کردن و بله گفتن طلبکارش به خاطر دیدن شماره‌ی خونه ما روی تلفنشون بوده و حدس زده منم.

-علیک سلام، چته تو؟

-من چمه؟ بگو چِم نیست؟ دیوونه شدم. از صبح بشور و بساب داریم، باور کن دست برام نمونده؛ شدم عین این پیرزن‌های هفتاد ساله. آخه یکی نیست بگه مادر من خب وسط سال یه دستی به سر و روی این خونه بکش که مجبور نشی آخر سال من رو بگیری به بیگاری که خونه‌ت سر سال نو بشه و برق بزنه.

بلند خندیدم به لحن جدی و غرغر کردنش.

-درد بی‌درمون، می‌خندی واسه من؟ پاشو بیا کمک. این همه خودت رو برای مامان و بابام لوس می‌کنی و بهت می‌گن دخترم دخترم، حداقل یه جایی به درد بخور دخترم.

از ته دل قهقه زدم به اون دخترمی که با حرص گفته بود.

-اتفاقاً برای همین زنگ زدم ببینم عمه کاری نداره بیام کمک؟

-نه بابا، چه عجب! می‌ذاشتی سال تحویل زنگ می‌زدی دیگه. حالا می‌خوام چی‌کارت کنم؟ حالا که همه‌ی حمالی‌هاش رو من کردم، تو می‌خوای همه رو با خودشیرینی بزنی پا خودت؟! نه عزیزم، لازم نکرده.

لب‌هام رو تو دهنم جمع کردم.

-بی‌ادب، اصلا گوشی رو بده به عمه.

romangram.com | @romangram_com