#به_همین_سادگی_پارت_262
محمد هم بدون اینکه از تلوزیون چشم برداره گفت:
-من هم همین طور.
دست مشت شدهم رو گرفتم جلوی دهنم.
-چه پرویین شما دوتا، خجالت هم بد چیزی نیستا! حالا کی به شما دوتا زن میده؟!
محسن تخس گفت:
-همونجور که عمه یه چیزی خورد تو سرش اومد تو رو برای پسرش گرفت یه عاقلی هم پیدا میشه به ما زن بده.
خندهم گرفته بود و معلوم بود مامان هم داره خندهش رو کنترل میکنه؛ ولی اخم کرد.
-محسن درست حرف بزن، این چه حرفیه؟!
محمد به مامان نگاه کرد.
-خب راست میگه دیگه مادر من، این چه دختریه بزرگ کردین؟ عمه سرش کلاه گشادی رفته، نمیکنه یه زنگ بزنه و یه تعارف بزنه و بره کمک. قبول کنین عروس مزخرفیه برای عمه دیگه و البته بسیار تنبل.
romangram.com | @romangram_com