#به_همین_سادگی_پارت_234
با صدای باز شدن در اتاق سر بلند کردم، امیر علی اومد تو اتاق و کنارم نشست.
-چیزی میخوری برات بیارم؟
به نشونه منفی سر تکون دادم و خجالتزده گفتم:
-ببخشید دست خودم نیست، نمیدونم چرا این جوری شدم! همهش توی ذهنم...
دستش حلقه شد دور شونههام.
-چرا ببخشید؟ عزیزم من حالت رو درک میکنم. خودم هم اینجوری بودم فقط یکم خوددارتر.
سرم ر به شونهش تکیه دادم.
-تو خواستی من شب اینجا بمونم؟
با دستش موهام رو نوازش کرد.
-آره، ناراحت شدی؟
romangram.com | @romangram_com