#به_همین_سادگی_پارت_228
نمیتونستم خودم رو کنترل کنم و همونطور عق میزدم.
عمه شونههام رو ماساژ میداد.
-بیرون چیزی خوردی؟ نکنه مسموم شدی؟
با خودم گفتم کاش مسمومیت بود. بهتر که شدم آب پاشیدم به صورتم.
-خوبم عمه جون، ببخشید ترسوندمتون.
شروع کردم به آب کشیدن دور حوضچه.
-نمیخواد دختر پاشو برو تو خونه، رنگ به رو نداری.
-نه نه خوبم، میخوام وضو بگیرم.
-مسموم شدی؟
نگاه دزدیدم از عمه.
romangram.com | @romangram_com