#به_همین_سادگی_پارت_225


-هیس چه خبرته، دیوونه هم خودتی.

عطیه سرزنش‌گر رو به امیرعلی گفت:

-این مخش عیب برمی‌داره، تو چرا به حرفش گوش کردی؟

-من ازش خواستم.

-تو غلط کردی.

امیرعلی اخطارآمیز گفت:

-عطیه!

-خب راست میگم، نمی‌بینی حال و روزش رو؟!

امیرعلی خم شد و کمک کرد چادرم رو در بیارم.

-خوبم عطیه، شلوغش نکن، فقط یکم سرگیجه دارم، بهم یه لیوان آب میدی؟

romangram.com | @romangram_com