#به_همین_سادگی_پارت_222


با روشن کردن ماشین دستش رو روی شقیقه‌م کشید.

-نه قربونت برم، چشم‌هات رو ببند. سرت درد می‌کنه؟

فقط سر تکون دادم. امیرعلی مشغول رانندگی شد و گاهی دستش نوازش‌گونه کشیده می‌شد روی شقیقه‌م که نبض می‌زد.

***

عطیه مشکوک چشم‌هاش رو ریز کرد.

-گریه کردی؟ باز با امیرعلی بحثت شده؟ چیزی گفته؟

بی‌حوصله گفتم:

-بی‌خیال عطیه، مهلت جواب دادن هم بده.

یک تای ابروش رو داد بالا.

-خب بفرمایین ببینم چیه؟

romangram.com | @romangram_com