#به_همین_سادگی_پارت_214
با خجالت سرم رو زیر انداختم.
-ممنون اختیار دارین، شما خودتون خوبین خاله لیلا.
با دستش به روبهرو اشاره کرد.
-بفرما اون هم آقا امیرعلی.
رد نگاه خاله رو گرفتم و به امیرعلی رسیدم که با عجله میاومد سمتمون، نفس عمیقی کشیدم و هوای سرد رو وارد ریههام کردم.
نگاهش نگران روی چشمهام بود.
-خوبی؟
خودم هم نمیدونستم خوبم یا نه، فقط میدونستم دیگه انرژی برای ایستادن ندارم.
خاله لیلا جای من جواب داد:
-خوب خوبه مادر. شیر زنیه برای خودش.
romangram.com | @romangram_com