#به_همین_سادگی_پارت_202


نزدیکم نشسته بود و زانوهاش رو بغل کرده بود. سرش رو بالا آورد و نگاهش رو به چشم‌هام دوخت.

-سلام.

با سر پایین افتاده سر جام نشستم و موهام رو زدم پشت گوشم.

-امیرعلی؟

سکوت کرده بود و انگار منتظر بود حرفم رو کامل کنم.

-ببخشید، معذرت می‌خوام. من...

-من هم مقصر بودم.

این وسط مقصر بودن امیرعلی برام عجیب بود و هنوز توی بهت بودم که گفت:

-ببخشید.

همیشه فکر می‌کردم مردها غرور دارن و اگر مقصر کامل هم باشن هیچ‌وقت عذرخواهی‌ در کار نیست، حالا امیرعلی به خاطر اشتباهی که بیشتر تقصیر من بود عذر‌خواهی می‌کرد. لبخندی روی لبم نشست؛ دلش بزرگ بود شوهرم.

romangram.com | @romangram_com