#به_همین_سادگی_پارت_198


اول باز هم حسادت کردم از احوال پرسیدن مریم؛ ولی بعد لبخند ملایمی روی لب‌هام نشست، اون عاشق بود نه امیر علیِ من، پس من پیروز بودم و حسادت باید سهم مریم می‌شد.

با نگاهی که پایین افتاده بود گفتم:

-امیرعلی خوبه؟

-هنوز با هم قهرید که این رو از من می‌پرسی؟

فقط سر تکون دادم به نشونه‌ی مثبت.

-دلم براش تنگ شده.

- خب بهش زنگ بزن، چرا کشش میدی؟

بی‌فکر گفتم:

-دیروز امیرعلی برگشت خونه‌ی آقای رحیمی وقتی من رفتم؟

-صبر کن ببینم، نکنه تو به امیرعلی هم شک داری؟

romangram.com | @romangram_com