#به_همین_سادگی_پارت_191


با پیشونیش روی فرمون ضربه می‌زد و عصبی اسمم رو زمزمه می‌کرد. یه دفعه پرید و من با ترس به در چسبیدم، چشم‌هاش قرمز بود.

-به جون خودت، به جون خودم همه‌ی فکرم دیروز پیش تو بود لعنتی. من اصلا مریم رو ندیدم، برای همین امروز از حرفت تعجب کردم.

خواستم چیزی بگم که دستش رو گذاشت جلوی دهنم و فشار داد.

-بذار حرف بزنم.

دستش داغ بود، نمی‌دونم چرا وسط دعوا دلم ضعف رفت برای بوسیدن دستش؛ دیوونه بودم خب، یه دیوونه‌ی عاشق!

سکوت کردم و دست امیرعلی از روی صورتم کنار رفت.

-ترم آخر بودم که بین بچه‌های کلاس شایعه شده بود من مریم رو می‌خوام و بهش پیشنهاد دادم. من می‌دونستم مریم دخترعموی نفیسه‌ست و اصلا نظری هم بهش نداشتم، فقط براش احترام قائل می‌شدم و هر وقت می‌دیدمش سلام می‌کردم؛ شاید همین هم دامن زده بود که پیش خودش فکرهای احمقانه بکنه. به پیشنهاد یکی از دوست‌هام رفتم تا با مریم صحبت کنم، نمی‌دونم از کجا فهمیده بود این حرف‌ها از طرف خود مریم پخش شده. اون روز مریم کلی عشوه اومد، به جون تو محیا من دوستش نداشتم؛ اون من رو دوست داشت و می‌خواست مثلا با این کار بهم بفهمونه؛ اما من گفتم نمی‌خوامش و این بازی رو تموم کنه، قبول نکرد و تازه نفیسه هم شد واسطه‌ش و هی برام از مریم می‌گفت. رفتار مریم هم روز به روز دوستانه‌تر و خودمونی‌تر. می‌فهمی محیا؟ مریم صمیمی شده بود نه من. تو که می‌دونی من اهل دوستی و این حرف‌ها نیستم، تو که عاشقم بودی ازت بعیده؛ یعنی نشناخته بودی من رو و عاشقم شدی؟!

چه حرف‌ها می‌زد امیرعلی، عاشق شدن من که به این حرف‌ها ربط نداشت؛ قلب آدم هر لحظه ممکن بود بلرزه و عاشق بشه، نمی‌شد؟ می‌شد و من چه‌قدر می‌ترسیدم از این اتفاق.

امیرعلی با سکوتم ادامه داد.

-دست آخر مجبور شدم بهش بگم قراره انصراف بدم و به حال من فرقی نمی‌کنه برای خودش بد میشه. از نفیسه هم خواستم دیگه ادامه نده، مریم هم چون فکر می‌کرد خیلی براش بد شده شروع کرد به تمسخرم؛ از شغل بابا و عمو جلوی دوست‌هاش می‌گفت و با صدای بلند می‌خندید. باز شایعه کرده بود که اون من رو نمی‌خواد وقتی فهمیده یه زندگی ساده داریم اون هم پایین شهر. نفیسه هم که بعد از انصرافم همه‌ش طعنه می‌زد، طعنه‌هایی که این‌قدر تلخیش زیاد بود که متنفر بشم از عاشق بودن و ازدواج کردن. همون حرف روز اولم، نه تو نه هیچ کس رو یادته محیا؟ نتیجه‌ی کارها و حرف‌های همین مریم بود، نه عاشق بودن من.

romangram.com | @romangram_com