#به_همین_سادگی_پارت_190
تلخ گفتم:
-عاشقی گـ ـناه نیست امیرعلی که میخوای از زیرش شونه خالی کنی.
کوبید روی فرمون و من از جا پریدم.
-بذار حرفم رو بزنم.
-حالا احتیاج به توضیح نیست. دیگه همه چی رو میدونم؛ چون عشقت پست زده بود با همهی کوتهفکریش، قید ازدواج رو زدی. میفهمم حالت رو، حالا میفهمم دلیل رفتارهای اولت رو؛ ولی دلیل بقیهی رفتارهات رو نه. ترحم کردی بهم امیرعلی؟ به خاطر اینکه گفتم عاشقت بودم؟
با حرص لبهاش رو روی هم فشار میداد.
-بس کن محیا، بس کن.
-نمیکنم، بس نمیکنم امیرعلی. من عاشق بودم و هستم. میفهمی امروز با حرفهای مریم چی کشیدم؟ میدونی چقدر دیروز دلم هوات رو کرده بود؟ میدونی چه قدر درد داره؟ فکر کنم دیروز چون تو مریم رو دیدی دلت میخواسته به جای من اون کنارت باشه و تو با مهربونی بغلش کنی و آروم...
با جملهی آخرم دستش تا نزدیکی صورتم اومد؛ ولی مشت شد و نشست روی فرمون و من بیشتر وسط گریه داد زدم.
-بزن دیگه، چرا نمیزنی؟
romangram.com | @romangram_com