#به_همین_سادگی_پارت_189
هق زدم، نمیفهمیدم چی میگم و فقط میخواستم خالی بشم.
صداش بالا رفت و بالاتر.
-دیوونه چی میگی؟
-حقیقت. آره من دیوونهم، یه دیوونه که عاشق تو بود و تو اصلا بهش فکر هم نمیکردی. دلت پر زد برای مریمت دیشب؟
از لای دندونهاش غرید:
-چرت میگی.
سرم رو گذاشتم روی داشبورد.
-من رو ببر خونه.
بیتوجه به حرفم گفت:
-من عاشق مریم نبودم محیا، همهش یه دروغه محضه؛ اون عاشق من بود.
romangram.com | @romangram_com