#به_همین_سادگی_پارت_180


گونه‌ی تپلی امیرسام رو نوازش کردم که نگاهش رو به من دوخت و مهربون خندید. خنده‌ش رو جواب دادم و گفتم:

-بله.

-پس حسابی اذیتتون کرده؟

-نه اصلاً، اتفاقاً آروم بود؛ ولی خودش اذیت شد؛ طفلکی حسابی دلتنگ مامانش بود.

-خوبه، معلومه‌ی میونه خوبی با بچه‌ها دارین؛ برعکس من نمی‌تونم بیشتر از یه ساعت باهاشون کنار بیام.

فقط تونستم لبخندی بزنم که از سر اجبار بود و این حرفش دقیقا چه ربطی به من داشت؟!

-دوستش داری؟ چه‌طوری تونستی باهاش کنار بیای؟

متعجب نگاهم رو به مریم دوختم و بعد از یه سکوت کوتاه این دیگه چه سوالی بود؟!

-ببخشید متوجه نمیشم؟!

خنده‌ی مسخره‌ای سر داد و رو اعصاب نداشته‌م رفت.

romangram.com | @romangram_com