#به_همین_سادگی_پارت_179


-شما محیا، خانومِ آقا امیرعلی هستین؟

با صدای دختر خانومی که نزدیکم نشسته بود به خودم اومدم. این کی اومده بود تو اتاق که من متوجه نشده بودم؟! لبخند ظاهری زدم و تو دلم گفتم «خانومش رو خوب اومدی.»

-بله.

دستش رو جلو آورد برای آشنایی بیشتر.

-من مریمم، دخترعموی نفیسه جون.

دستم رو توی دستش گذاشتم.

-خوشبختم و تسلیت میگم.

صورتش که نمی‌گفت زیادی عزادار بوده؛ ولی باید از روی ادب این حرف رو می‌گفتم.

نگاهی به امیرسام انداخت.

-دیشب با شما بوده؟

romangram.com | @romangram_com