#به_همین_سادگی_پارت_172


-نه میرم غسال‌خونه، آخه بعد از ظهر تشییع جنازه‌ست.

دلم لرزید. غسال‌خونه! اسمش هم هنوز برام وحشت داشت.

صدام لرزید.

-ساعت چند؟

ابروهاش بهم گره خورد.

-ببینم تو خوبی؟

یعنی با اون همه مشغله‌ی فکری، متوجه لرزش صدای من هم شده بود؟!

مصنوعی لبخندی زدم.

-آره خوبم .

چشم‌هاش رو ریز کرد و جلوی خونه ماشین رو نگه داشت.

romangram.com | @romangram_com