#به_همین_سادگی_پارت_117
-بیام تو؟
صداش رو شنیدم:
-بیا.
لباسش رو با یه تیشرت قهوهای عوض کرده بود و لباس کثیفش دستش بود، جلو رفتم و لباس رو گرفتم.
-صبر کن محیا، خودم میشورمش.
ابروهام رو بالا دادم.
-یعنی من بلد نیستم بشورم؟
کلافه نفسی کشید، انگار حرف اصلی بیخ گلوش مونده.
-آب حیاط سرده، دستهات...
نذاشتم ادامه بده.
romangram.com | @romangram_com