#به_همین_سادگی_پارت_113


اخمی کرد.

-خب حالا. باز تو یک کاری انجام دادی!

عمه زیرِ برنج‌هاش رو که دمش بالا اومده بود کم کرد و نفسی از سر خیال راحت حاضر شدن غذاش کشید.

-طفلکی محیا که از وقتی اومده داره کار می‌کنه، تو چی‌کار کردی؟! چپیدی تو اتاق به بهونه‌ی درس خوندن.

خندیدم که کوفتی زیر لبی‌ به من گفت و بلندتر ادامه داد:

-نه خیر مثل این‌که توطئه عمه و برادرزاده‌ست علیه من.

گل گوجه‌ایم رو وسط ظرف گرد سالاد و روی کلم‌های بنفش گذاشتم و زیر لب گفتم:

-حسود.

پشت چشمی نازک کرد و کتابش رو انداخت روی سنگ کابینت.

-چه خبره مامان، دو مدل خورشت درست کردین؟! کم این امیرمحمدت رو تحویل بگیر.

romangram.com | @romangram_com