#بازتاب_پارت_199


گوشی رو به طرفم گرفت و خیلی کوتاه گفت:

_ اگه اون بود قطع کن باشه؟

این اعتمادش بهم حس خوبی می داد. با اطمینان سرتکان دادم و گوشی رو ازش گرفتم. صدای نازک و نا آشنای زنی به گوشم خورد.

_ پریسا خانوم؟!

با تردید جواب دادم.

_ بله بفرمایین؟!

_ من هانیه ام زن روزبه،به جا آوردی؟

چیزی نگفتم و سکوت برقرار شده رو اون شکست.

_ مگه می شه واسه خراب کردن زندگیم نقشه بکشی و منو به جا نیاری؟ آدمایی مث تو خیلی خوب بلدن چطور از آب گل آلود ماهی بگیرن.

هومن که تموم حواسش به تغییر ناگهانی حالات چهره ام بود با اخم پرسید.

_ کیه پریسا؟!

بی صدا لب زدم.

_ اون نیست.

_ فکر کردی به همین راحتی زندگیم از هم می پاشه و می تونی منو کنار بزنی؟

_ من دیگه به زندگی شما کاری ندارم.

_ هه، وجب زدن روده ی یکی مث تو واسه من کار سختی نیست. خوب می دونم چی تو سرت میگذره. اما کور خوندی اگه فکر می کنی بذارم زندگیمو خراب کنی.

عصبی تو جام نیم خیز شدم و فریاد زدم.

_ کدوم زندگی؟! همونی که دوساله به امون خدا رهاش کردی و رفتی؟ حالا اومدی که چی؟ درستش کنی و نذاری یکی مث من ازت بقاپه؟ پس بهت پیشنهاد می دم دو دستی بهش بچسبی خانوم که لیاقت تو شوهرت همین زندگیه. فقط حیف اون بچه که سرنوشتش تو این شرایط زیر دست و پای حماقتای شماست.

_ می خوای با این حرفا به چی برسی؟ دلت به حال زندگی پسرم سوخته؟ تو اگه بخوای هم نمی تونی روزبه رو از ما بگیری. اون پسرشو دوست داره، هیچ وقت تورو به اون ترجیح نمی ده.

پوزخند تلخی رو لبم نشست.

_ خوشحال می شم اگه اینو به چشم ببینم.

نیش ناخواسته ی تو حرفام بغض پنهون تو صداشو شکست و هق هقش قلبمو فشرد.

romangram.com | @romangram_com