#بازمانده_ای_از_طبیعت_پارت_234
درست مثل تیا!!جلوی قصر روی پله ها نشسته بود. گفتم:
-آماده ای؟؟
با شنیدن صدام از جاش بلند شد و لبخندی زد و گفت:
-البته!!
چرا این دختر اینقدر شبیه تیا بود؟؟چرا لبخندش مثل اون دوستداشتنی بود؟؟سرمو تکون دادم تا
افکار پوچ رو از خودم دور کنم.بی هیچ حرفی به سمت دریاچه ی نقره ای رفتم.خنجر کوچکی که با
خودم آورده بودم رو بهش دادم و شروع کردم به یاد دادن.
********
-کارل توروخدا بسه!!!
لحظه ای ایستادم و به موهای سفید رنگش که روی صورتش پخش شده بود نگاه کردم.
(فلش بک)
-کارل توروخدا بس کن!!
-مطمئن باشم که خوب یاد گرفتی؟؟
-آره...آره یاد گرفتم.بابا الان شب شده ببین!!
به سپید نگاه کردم.چرا این دختر شبیه تیارانا ی من بود؟؟برای چی؟؟با اعصابی متشنج به اتاقم پناه
romangram.com | @romangram_com