#بازمانده_ای_از_طبیعت_پارت_205

شد و توی تاریکی فرو رفتم..........

********

آلاریس:
آروم تیارانا رو بغل کردم و از کالسکه بیرون اومدم.به سختی نفس می کشید،این رو می تونستم از
صدای خس خسی که هنگام نفس کشیدنش میومد بفهمم.سبک بود درست مثل یک پر!!از اولین روزی
که دیدمش،موهای وحشی و پریشونش نظرم رو جلب کرد.
از زمانی که خودم رو به وسیله ی معجون،به یک بادافزار تبدیل کرده بودم،نقشه ام این بود که بازمانده
رو پیدا کنم. برای همین با الکس همراه شدم تا دختری که از زمین اومده رو همراهی کنم و به بازمانده
دست پیدا کنم.
چندین بار ناامید شدم شاید بازمانده ای وجود نداره و خواستم تیارانا رو بکشم.غافل از اینکه بازمانده
خود تیاراناست.به اتاقم رسیدم و به وسیله ی جادو،بدون اینکه تیارانا از بغلم تکون بخوره،در رو باز
کردم.
به سمت تختم رفتم و آروم روی تخت گذاشتمش.شنل آبی رنگش با لباس سفیدی که به تن
داشت،خیلی بهش میومد.سرمو تکون دادم تا این رو پس بزنم.من فقط میخوام تاج و تختم رو پس
بگیرم.اون تاج و تخت متعلق به تیارانا نیست بلکه متعلق به منه.
ازش دور شدم و به سمت پنجره ی اتاقم رفتم،دست به سینه به محوطه ی قصر نگاه کردم. برخلاف

romangram.com | @romangram_com