#بازمانده_ای_از_طبیعت_پارت_176
کردم با دستام اب رو هدایت کردن با هر حرکت دستم اب هم حرکت میکرد باورم نمیشد دریاچه ایی به
اون عظمت در اختیار من قرار گرفته بود دیگه نا نداشتم با دستم یه موج درست کردمو سمت خودم
هدایتش کردم که این موج با فشار بهم خردو منو انداخت تو ساحل که صدای دست تگران امد که برام
دست میزد امد کنادمو گفت:
-تبریک میگم بانو شما موفق شدید
چشم ازش گرفتمو گفتم:
-میخوام برگردم قصر
سرشو تکون داد و گفت:
-چشم بانو
وقتی از اذرخش پیاده شدم دیدم که کارل دم در قصر وایساده وای خدا دلم براش تنگ شده بود دویدم
سمتش تا منو دید با قدم های تند امد سمت و داد زد:
-هیچ معلومه کدوم گوری بودی هان؟
از صداش زهره ترک شدم تا خواستم چیزی بگم صدای تیگران امدکه میگفت:
-اتفاقی افتاده بانو؟
با ترس گفتم:
-نه تو میتونی بری
وقتی تگران رفت کارل بازمو گرفت وگفت:
-این کیه ها؟این کیه که باهاش بودی؟
romangram.com | @romangram_com