#بازمانده_ای_از_طبیعت_پارت_173

کمکتون میکنن. تیگران سرشو به معنای احترام خم کردو گفت:
-من در خدمت شمام بانو
منم سرمو تکون دادم ملکه از سرجاش بلند شدو گفت:
-خوب پس من میرم شماهم بهتره از الان شروع کنید .
وقتی ملکه رفت بیرون تیگران گفت:
-بانو بهتره که شروع کنیم
منم سرمو تکون دادمو رفتیم سمت خروجی تیگران همنطور که میرفتیم برام توضیح میداد:
-بانو ما باید بریم سمت دریاچه تا اونجا تمریناتمونو شروع کنیم و از الان بگم تمیرینات سختی در
انتظارتونهبعد رو کرد سمت یکی از خدمه ها و گفت:لطفا وسایل بانو رو جمع کنید به یه مسافرت
کوچیک میریم.
برگشتم سمتشو گفتم:
-مسافرت؟خوب چرا نمیریم همین دریاچه ی کنار قصر؟
از اون لبخندای خوشکلش زدو گفت:
-اون دریاچه مناسب تمرین نیست به یه جای بهتر میریم
دوباره سرمو تکون دادم و هیچی نگفتم نمیدونم چرا وقتی مقابلشم زبون بند میاد یه جوری
شخصیتش مثل کارله....کارل چقدر دلم براش تنگ شده....رو کردم سمت تیگران و گفتم:
-راستی با چی میریم؟
-با این

romangram.com | @romangram_com