#بازمانده_ای_از_طبیعت_پارت_172
-ازیکی از خدمه ها خواستید منو ببینید؟
تازه یادم افتادگفتم:
-بله ملکه میخواستم بدونم چرا نباید کارل....منظورم شاهزاده کارل رو ببینم؟
-چون ایشون هنوز درمانشونو تموم نکردن و پزشک معالجشون گفته که نباید هیچکسی رو
ببینه و دوم اینکه شما هنوز تمریناتتونو تموم نکردید.
وای خدا بازم تمرینات اینبارو حتما مرگم حتمیه نگاهشو ازم گرفتو دوخت به در که یهو در باز شدو
یکی از خدمه ها امد داخل....خشکم زد اون که چیزی نگفت چطور در باز شد جلل خالق با صدای ملکه
به خودم امدم:
-به استاد تیگران بگید تشریف بیارن.
ای خدا بازم یه استاد دیگه تا خواستم چیزی بپرسم با صدای یه نفر ساکت شدمو خیره شدم بهش،این
مرده یا پری دریایی چقدر جذاب من به قبر هفت جدم خندیدم که استاد نمیخوام اقا من
کشته مرده ی اینجور استادام!!!خیره خیره نگاهش میکردم که برگشت سمتمو لبخند زد. وایــــــــــــــــــــی
مامانم اینایکی بیاد منو بگیره چه جذاب لبخند میزنه باصدای ملکه ازش چشم گرفتم و به ملکه نگاه
کردم.داشت میخندید وایی یعنی فهمید داشتم نگاش میکردم یهو وجدانم داد زد :
-نه پس نمیخوای بفهمه داشتی قورتش میدادی.منم محکمتر سروجدانم دادزدمو گفتم:
-تو یکی خفه برو بمیر.
ملکه گفت:
-ایشون استاد تیگران یکی از استادای برجسته ی اب افزاری هستن که تو این مرحله از تمرینات
romangram.com | @romangram_com