#بازمانده_ای_از_طبیعت_پارت_171
همنطور که سرشو خم کردبود گفت:
-ملکه الوریا دستور دادن که شما تاوقتی که تمریناتتونو انجام ندادید حق ملاقات با شاهزاده کارل رو
ندارید!!
دود از کلم بلند شد یعنی هی من هیچی نمیگم اینا بدتر سوارم میشن باعصبانیت رو کردم سمت
خدمتکارو گفتم:
-من میرم تو اتاق پذیرایی از ملکه الوریا خواهش کنید بیان تو اتاق.
خدمتکار دوباره سرشو خم کردو رفت.برگشتم سمت ابالانکا تا بهش بگم بریم که ندیدمش. وا کجا
رفت این اخر سر از دست اینا دیوونه میشم تنهایی رفتم سمت اتاق پذیرایی تا درو باز کردم به به
انواع غذاها جلو روم بود تازه فهمیدم چقدر گرسنه امه نشستمو شروع کردم به خوردن تقریبا سیر
شده بودم که دراتاق به صدا درامد گفتم:
-بفرمایید
درباز شدو ملکه بالبخند وارد شد برام لبخند میزنه اخرش تو رو از ملکه بودن در میارم....ههه چه
بدجنس شده بودم منم متقابلا لبخند زدمو به احترام ملکه پاشدم که با دستش بهم اشاره کرد بشینم تا
نشستیم ملکه گفت:
-تبریک میگم بانو تیارانا میدونستم از این مرحله موفق بیرون میاید
لبخند زدمو گفتم:
-ممنون ملکه
ملکه ادامه داد:
romangram.com | @romangram_com