#بازمانده_ای_از_طبیعت_پارت_168
شروع کرد به صحبت کردن:
_اه چرا حرف زدی سرخی ؟؟؟؟
_مگه ندیدی داشت من میچید؟؟؟
_هرچی نباید صدات درمیومد.....
_اگه تورم میچید این حرفو میگفتی؟؟؟؟
با دهن باز شاهده دعوای این دوتا بودم ،به خودم امدم و گفتم :
_هی هی......چه خبره اینجا؟؟
سرخی_بانو بد من باهات قهرم تو داشتی من میکشتی......
دلم براش سوخت راست میگفت ،من داشتم زندگیش ازش میگرفتم ،احساس شرمندگی کردم .رفتم
جلو دستی به برگای زیباش کشیدم و گفتم :
_متاسفم سرخی.....
_چون بانوی خوبی هستی و به اشتباهات پی بردی میبخشمت بانو.....
لبخندی به این حرفش زدم و یاد این افتادم که اصلا برای چی اینجا هستم . امیدوارم سرخی بتونه
کمکم کنه ........
جلوی سرخی زانوزدم و گفتم :
_سرخی من واقعا به کمکت احتیاج دارم......
_میدونم بانو......
با تعجب نگاش کردم و گفتم :
romangram.com | @romangram_com