#بازمانده_ای_از_طبیعت_پارت_164

آب زلالی جون میده برای شنا کردن ،نگاه کن تروخدا تیارا تو این موقعیتم دست بردار نیستی.....
دستمال سفید رنگ تمیزم داخل آب کردم ،اروم اروم پیراهن کارل دراوردم ....
بابا هیکل ،جلل خالق مگه شیاطاناهم اینجور هیکل دارن؟؟؟
اروم اروم دستمال روی زخماش کشیدم ،صدای نالش که بلندشد یه لحظه دلم ریش شد .وقتی اروم شد
دوباره شروع کردم به پاک کردن زخماش.کامل که زخماش پاک کردم.پتو رو کشیدم روش و خسته
کنارش روتخت خوابم برد ،نفهمیدم چیشد که با احساس گرمای بیش ازحد از خواب بلندشدم .
دستمو گذاشتم رو پیشونیش،کارل تب داشت.انگار که تو تنور داغ انداخته باشنش ،حالا چه جوری
تبش رو پایین بیارم ؟؟؟
تو اون موقعیت فقط از روشی که انسان ها تبشون رو پایین میاوردن میتونستم استفاده میکنم ،شاید
جواب می داد.....خیلی ترسیده بود هرچقدر که پاشویش میکردم تبش پایین نمیومد نمیدونستم
چکارکنم با خودم حرف میزدم فکرکن تیا فکر کن اما هرچی فکر میکردم چیزی غیر از این پاشویه کردن
به ذهنم نمیومد بی اختیار دستمو بلند کردمو گذاشتم رو پیشونیش بازم داغ بود خدایا خودت بهش
کمک کن تا خواستم دستمو بردارم یهو اون خالکوبی روی دستم درخشید نورش انقدر زیاد بود که
مجبور شدم دستمو بذارم روی چشمام احساس کردم دستم که روی پیشونی کارل بود خنک شده یعنی
چی؟گفتم شاید اشتباه میکنم اون یکی دستمو بلند کردمو گذاشکم رو پیشونیش خدای من تبش پایین
امده بود یهو یه فکری به ذهنم خورد دستمو اروم اروم گذاشتم رو زخمش که دوباره ناله اش در امد اما
بازم اون خالکوبی درخشیدوزخم کارل شروعکرد به بسته شدن از ذوق زیاد بغض کرده بودم که یهو در
خروجی رو زدن و صدای یکی از خدمتکارا بلند شد:بانو...همه بیرون منتظرشما هستن

romangram.com | @romangram_com