#باز_آ_و_بر_چشمم_نشین__پارت_114

ــ اگه می اومد که خیلی بهتر بود روحیه اش عوض می شد .. اما خب واسش سخته که فکر کنه همه بهش ترحم می کنن .

ــ نمی دونم تا کی می خواد خودشو اون تو حبس کنه … لب به غذا هم نمی زنه … عمه می گه هرچی میبره رو دست نخورده بر می گردونه .

نفسش را بیرون فرستاد : حق داره به هم ریخته باشه … الان می رم شاید منو بپذیره ..

ــ مهلا هم هست … هر کا کرد درو باز نکرد .

نگاهش را به چهره ام ثابت کرد : عجب رویی داره این دختر … چند بار صفا مستقیم بهش گفته دست از سرم بردار اما ول کن نیست …

شنیدن این کلام اشک را مهمان دوباره ی چشمانم کرد … کاش زودتر فهمیده بودم . آنقدر آزارت نمی دادم .

شایان به خانه تان آمد و من به خانه ی خودمان …

به اتاقم رفتم و آلبوم عکس هایمان را بیرون آوردم … نگریستن به آن کمی آرامم می کرد .

هنوز هم نمی خواد اتاقشو ترک کنه ؟ نمی خواد کسی رو ببینه ؟

ــ نه مریم …. همونطوریه … نه بیرون میاد نه می خواد کسی رو ببینه … حتی منو … خیلی نگرانشم …. به التماس و اجبار مادرش یه کم غذا می خوره … ببینیش تعجب می کنی بس که لاغر شده …

ــ متاسفم عزیزم ..نمی دونی چقدر غصه ی تو رو می خورم … می گم پاشو بیا اینجا … هم یه حال و هوایی عوض می کنی م من از تنهایی بیرون میام .

خیلی وقت بود او را ندیده بودم و دلم با شنیدن صدایش هوایش را کرد … گفتم : دلم واست تنگ شده … حتما میام .

شایان در خانه بود . به اتاقش رفتم : داداش میشعه منو برسونی خونه ی مریم ؟

کتابی که در دست داشت را بست و نگاهم کرد : الان ؟

نگاهی به ساعتم انداختم : آره … خیلی وقته ندیدمش .. هم اینکه پوسیدم تو خونه .. صفا هم که خودت می دونی نمی خواد …

سر تکان داد : باشه عزیزم . برو حاضر شو می رسونمت .

دلم می خواست قبل از رفتن به تو بگویم .. اما می دانستم پذیرایم نخواهی بود . پس به عمه گفتم که با شایان به دیدن مریم می روم .

*****

مثل همیشه دیدن مریم وجودم را از آرامش لبریز کرد … حرف زدن با او حس خوبی به من می داد . می توانستم راحت درد دل کنم … از دلتنگی ام برای تو به او بگویم … از غصه هایم .. گریه های شبانه ام …

چقدر سبک شدم از حرف زدن با او .

شایان نتوانست به دنبالم بیاید . مریم خواست با آژانس تماس بگیرد اما نپذیرفتم … خیلی وقت بود دلم یک قدم زدن ساده و طولانی را می خواست و من دریغ کرده بودم …

از مریم و مادرش خداحافظی کردم و به راه افتادم .

romangram.com | @romangram_com