#باورم_شکست_پارت_743
- بهتری؟
- دلم سوخت برای خودم ، دلم سوخت برای تمام کسانی که ندارمشون. من دیگه تحمل از دست دادن ندارم.
- و بعد؟
به سمت مزار برگشت .
- دستش از دنیا کوتاهه و من هم دل ندارم بیشتر از این. حلال کردم، حلال.
تنش را به تخت رساند و بعد از همه ی شلوغی ها و تنش ها عاقبت آرام گرفته بود. حلال کرده بود و بند دلش را از کینه ای که ممکن بود گریبانش را بگیرد، آزاد کرده بود. سندهای اهدایی دایی فهیم را هم گذاشته بود شاید بتواند کاری کند که روحش قرین رحمت گردد.
با ضربه ای که به در خورد ، نیم خیز سر جایش نشست و با باز شدن در و دیدنش، لبخندی عمیق روی صورتش نشست.
- امیرآراد.
- جان دل امیرآراد؟
romangram.com | @romangram_com