#باورم_شکست_پارت_741
سرش را تکان خفیفی داد و بیشتر در خودش جمع شد.
- اگر بیام، تو کنارم هستی ؟
بوسه ای روی سرش گذاشت.
- من هستم، تمام مدت کنارتم.
- کمک کن ، مثل همه ی این یک سال که کمکم کردی، وگرنه که نابود بودم.
از خود جدایش کرد و صورت خیس از اشکش را قاب گرفت.
- یادت هست تو بیمارستان گفتم نگران چیزی نباش؟ حالا که همه چیز مرتبه ،بهتر نیست با دل صاف زندگی کنی. تو که کینه نداری و بخشیدی . فقط جرأت بیان کردنش رو نداری.
- زیاد متکی شدم بهت؟
انگشت شستش را روی صورتش کشید و "نه" ی محکمی تحویلش داد و لبخندی تحویل گرفت.
**************************
- آماده ای؟
romangram.com | @romangram_com