#باورم_شکست_پارت_739

دستش را لبه ی پنجره گذاشت و انگشتانش را تکیه گاه سرش کرد.

- وقت اون رسیده که خودت رو رها کنی و این کار رو بهتره فردا انجام بدی. حالا که قراره زندگیمون رو شروع کنیم ،بهتره همه چیز رو به خاطره بسپاریم و تمام کنیم.
این یک سال کافی نیست برای عذاب خودت؟ من کنارت هستم، تا هر موقع از صبح که نیاز داری فکر کن. ببخش و رها شو عزیزم. یلدا حداقل کاری که می تونی انجام بدی کمک به خودته. ما برای بعد از سالگرد قرار گذاشتیم که بریم دنبال کارهامون، پس بذار با خیال راحت بریم.
صورت خیسش را به سمت خیابان چرخاند.

- امیرآراد...
- جان دلم.
- نمیتونم خودم رو راضی کنم برم اونجا. اتفاق ساده ای نبوده، متوجه هستی؟
ماشین را کنار خیابان پارک کرد و به سمتش چرخید.

- تا کی؟
- نمی دونم، شاید هیچ وقت. دایی فهیم به خاطر یه زن پدر و مادر من رو کشت تا به حساب خودش چه کاری انجام بده؟
- جالب اینجاست که هنوز هم از لفظ دایی استفاده می کنی.

romangram.com | @romangram_com