#باورم_شکست_پارت_738
استارت زد و حرکت کرد.
- چیزی نمیخوای؟
- نه، خسته بودی، می شد شب گردی رو گذاشت برای یه شب دیگه.
- باید صحبت کنیم.
موشکافانه نگاهش کرد و ترجیح داد اجازه دهد تا خودش بگوید.
- یلدا تصمیم گرفتی؟
- نمی تونم خودم رو راضی کنم.
سرش را کوتاه به سمتش چرخاند و بازنگاهش را به روبرو داد.
- امشب خوب فکر کن.
- چه فکری، ما قبلاً هم صحبت کردیم و من نتونستم خودم رو راضی کنم.
- آروم باش عزیزم، حل می کنیم.
romangram.com | @romangram_com