#باورم_شکست_پارت_737
- نه بیدارم.
- یلدا بیرون منتظرم.
- الان، خب بیا داخل.
- منتظرم .
گوشی را مقابلش گرفت و به صفحه ی سیاهش نگاه کرد . به ناچار مانتو و شالش را برداشت و بیرون زد.
- بازم؟
- بله، من کلید دارم. شما بخوابید، شبتون بخیر.
دسته کلید را برداشت و در حین راه رفتن، مانتو و شالش را پوشید و بیرون رفت.
- سلام
- سلام به روی ماهت.
- من شبگردی رو دوست دارم.
دستش را به هم کوبید و نگاه خیره ی امیر آراد را به دنبال خودش کشید. تغییر حالش را دوست داشت و امیدوار بود دیگر رنگ غم به زندگی اش ننشیند.
romangram.com | @romangram_com