#باورم_شکست_پارت_724


- ببخش تا هم اون به آرامش برسه ، هم تو. ببخش ماه پیشونی. ببخش و نذار کینه تو سینه ات بشینه عزیزم.
لبش لرزید و اشکش فرو ریخت.

- حرف بزن عزیزم. حرف بزن یلدا...
- امیر آراد.
طرح لبخند روی صورتس کش آمد و در آغوشش کشید. بوسه ای روی سرش کاشت و گذاشت اشک و بغض را در سینه اش خالی کند.

**************
یلدا... نامش هم با سیاهی عجین شده بود...
یلدا که نامیده شد ،با سیاهی شب عجین شد.
روزهای سختی را پشت سر گذاشته بود و حالا اینجا، باز هم روبروی آینه نشسته و تارهای همچون شبش را شانه می کشید.
حسرت و کینه چنگ انداخته بود بر گلویش و راه نفسش را تنگ کرده بود . به سختی در باورش گنجیده بود.
شنیده بود و شوک بزرگ ناشی از شنیدن ،مدتها زندگی اش را دستخوش تغییرات کرده بود. تغییراتی که اگر حمایتهای ریز و درشت اطرافیانش نبود ،از پای در می آمد و هرگز کمر راست نمی کرد. حجم اطلاعاتی که در یک روز به مغزش سرازیر شده بود هولناک بود و تا مدتها مغزش را از کار انداخته بود و حالا ...

romangram.com | @romangram_com