#باورم_شکست_پارت_720

فشاری به پیشانیش وارد کرد و با انگشت شستش، شقیقه اش را ماساژ داد.

- فعلاً یلدا اینجا بمونه بهتره، من یک سری به یلدا بزنم بعد زنگ بزنم به محمود خان ببینم چی شد؛ قرار بود برن بیمارستان.
- باشه مامان، نگران یلدا هم نباش.
تشکری کرد و از جایش برخاست.

- مامان...
آرام به سمتش رفت و روی تخت نشست. دستی روی پیشانیش گذاشت . تبش کمی پایین آمده بود، اما باز هم هذیان میگفت و ناله می کرد.
موهایش را از روی صورتش کنار زد و پتو را بالا کشید و با ذهنی مشغول بیرون رفت.

- پدر جون..
- سلام بابا، خوبی؟ یلدا خوبه؟
- خوبه، خوابیده، شما بیمارستانی؟
- امیر...

romangram.com | @romangram_com