#باورم_شکست_پارت_706

- یلدا...
به سمت صدا برگشت و بی هیچ وقفه ای خودش را در آغوشش انداخت و صدای گریه اش را در سینه اش رها کرد.

- گریه نکن عزیزترینم. آروم باش خانمم.
- امیرآراد...
- جون دل امیرآراد، چیزی نشده که، تو این شرایط این اتفاقات طبیعیه.
- وای اگر ببینی ... من دلم داره میترکه از درد.
دستی به کمرش کشید و تلاشی برای آرام کردنش.

- بیا اینجا بشین ببینم. قرار شد آروم باشی. پدر جون کجاست؟
- تو اتاق دکتر.
دستمال کاغذی مچاله شده را زیر چشمش کشید و برنداشته دوباره صورتش خیس شد.

- سر درد میاد سراغت و اون موقع ست که دیگه من مثل الان ساکت نیستم.

romangram.com | @romangram_com