#باورم_شکست_پارت_705

- خودت رو کنترل کن، ما آمادگی این موضوع رو داشتیم . چند ماه هست که این موضوع آوار شده روی سرمون و می دونستیم قراره آخرش چی بشه.
- وای پدر جون، چرا انقدر زندگی من بیچاره با مرگ عزیزانم عجین شده؟
مستأصل دور خودش می چرخید و با خودش حرف می زد.

- یلدا به خودت بیا، من دارم میرم بیمارستان ،اگر میای سریعتر.
قطره اشک افتاده را پاک کرد و به سمت اتاقش رفت.

- امیر آراد...
امیرآراد نالانش ،دلش را زیر و رو کرد و به قدم هایش سرعت بخشید.

- یلدا عزیزم کجایی؟
- بیا طبقه ی دوم، من تو راهرو هستم.
تماس را قطع کرد و بدون توجه به آسانسور که طبقه ی سوم را نشان می داد به سمت پله ها رفت.


romangram.com | @romangram_com